سديد الدين محمد عوفى
264
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
هزار درم و « 1 » پنج « 2 » اسب « 3 » تنگ بسته حاضر كردند ، و سه سر اسب غلامان « 4 » را « 5 » و پنج نفر « 6 » استر « 7 » كه بابت حمل اثقال باشد « 8 » و سه تخت جامهء فاخر به دو داد و گفت : ساختگى كن و بما پيوند . اين بگفت و برفت ، و هم در ساعت اين همه به دو تسليم كردند و بعد از آن وى « 9 » حصين را « 10 » نديد و از وى ياد نكرد و آن كرم او بر روى روزگار يادگار ماند و نقش نكوكارى بر صحيفهء ايّام جهان « 11 » مرقوم گشت « 12 » . بيت ؛ احسان و جود كرد به ايّام عمر خويش * او رفت و ماند مدح و ثنا زو به يادگار يا رب به فضل خويش مرين پادشاه را * از كل حادثات زمانه نگاهدار [ سخن اسحاق موصلى كه چگونه عبد الملك صالح هاشمى خويش هارون به شفاعت جعفر برمكى نزد خليفه رفت و انعام بسيار ديد ] حكايت ( 2 ) اسحاق موصلى گويد كه هرگز مثل جعفر يحيى نديدم « 13 » در كمال بزرگى « 14 » و جوانمردى و ظرافت و نظافت و لطافت و بزم و عزم و حزم روزى بر درگاه امير المؤمنين هارون الرّشيد رسيدم « 15 » ، گفتند كه : امير المؤمنين استراحت فرموده است . بازگشتم جعفر را ديدم كه مىآيد خدمت كردم گفت : حال امير المؤمنين چيست ؟ گفتم : چنين اعلام دادند كه استراحت
--> ( 1 ) مج و بنياد - پنج هزار درم و ( 2 ) مج و بنياد + سر ( 3 ) مج و بنياد + خاصه ( 4 ) مج : اسب غلامانه ، بنياد : به جهت غلامان ( 5 ) مپ 2 - و سه سر اسب غلامان را ( 6 ) مج و بنياد - نفر ( 7 ) مپ 2 : غلام ( 8 ) مپ 2 - كه بابت . . . باشد ، مج و بنياد + و خازن را فرمان داد تا سه تخت جامه فاخر و پنج بدره درم و يك بدره دينار بيارند ( 9 ) مج : عبد اللّه ( 10 ) متن و مپ 2 - را ، مج : وى را ( 11 ) مج : چنان ( 12 ) مج + كه به آب بىآبى روزگار هرگز شسته نشود ( 13 ) متن و مپ 2 - نديدهم ( 14 ) متن و مپ 2 + نديدم ( 15 ) مپ 2 : رسيديم